خرید بک لینک
در اوج مبهم و رازآلوده ی  عشقساعت، می ایستدنفسش می گیردمی میردو  زمیناز شرم نگاهچشمهایش را تا افق می بندداز پنجره تنهایی شبماهپشت گلدان شقایق می گریدو سکوتی ژرفنقش می بنددبر رخساره ی گلساعت در لبخند خشکیده به لبای وای، همیشه صفر استپس از آن خوابی گنگ و پژمردهبر تن عریان شفقمی تابدو تکرار فاصله هادست لرزان نسیم را می گیردکوزه ی پرسش های سمجمی شکنددر رودخانه ی ساعت صفرگل اشکبر دامن صبح می بارد

برچسب: ساعت صفر,ساعت صفر عاشقی,ساعت صفر عاشقی چیست, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:56

دوباره پایان یک بازی دارد از راه می رسد. گسسته می شود فصل ها و ماه ها. از این جا به آن جا. و این بار از این جا به هیچ کجا. درست مثل قطاری که سوار شده باشی. صبحگاهی غریب و سرد، در یکی از ایستگاه ها، در بیابانی دور دست بایستد. بعد پیاده شوی و یک وقت متوجه شوی قطار راه افتاده است و تنها درایستگاه از قطار مانده باشی. قطار بعد که می آید می خواهد مسیر دیگری برود و تو می خواهی آن قطار را سوار شوی. با خودت می گویی خب حالا که از آن مانده ام بگذار تا ایستگاهی دیگر با این می روم. به خودت می گویی، می روم هر جای دیگر که این جا نباشد. اما به تو می گویند که جایی برای سوار شدن ندارند و تو می دانی این آخرین قطاری بود که از این ایستگاه رد می شده است. ایستگاه، بعد از این، بعد از عبور آخرین قطار، متروکه می شود. سوت و کور می شود. بیابانی با اتاقکی که از خاطره اش، همه چیز را پاک می کند. ایستگاهی کوچک، اتاقکی کوچک، حالا دیگر قطاری را نمی بیند. اتاقک پایان یافته است.پایان. "پایان"، فقط یک واژه نیست، پایان، یعنی بعد از این، همه ی لحظه هایت از جلوی چشمانت رژه می روند. پایان، یعنی آن همه هیاهوی بی

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:55

با تو " آرین"****همه ی هستی رنج می کشددرد تو را مچاله می کنداما تو "آرین"امید را فراموش مکنکوچک تر از آنیدر برابر لشگر "درد" دیگران هم تنهاترینند در برابر رنج هاشانبا این همه اما تو "آرین"لبخند را فراموش مکندر مسیر سخت هستی کودکان بسیارند همچون توسنگلاخ است و پر  دلهرهاما تو "آرین" زندگی را فراموش مکنما در کنار همیم و تنهایانآسمان هم ابریاما تو "آرین"شادی را فراموش مکنمی بینم آن روز راآن لحظه های با تو  بی چتر زیر باراندر کوچه باغ پروانه هااین روزها اما تو" آرین"باران را فراموش مکن--------------------****آرین کودک خردسالی که در طوفان سرطان، تنهایی اش را بر دوش می کشد

برچسب: آرین موتور,آرین وطن خواه,آرین, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:55


باران آمد

تو

کجایی؟

خواستم ابرها را نشانت دهم

نشد

تو کجایی؟

برچسب: باران کوثری,باران,باران چت, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:55

1......دلِ تنگم را در امواج واژگان بی انتها رها می کنمو تا افق را با خیال رنگین کمان خنده های توپارو می زنم2....راستی،       باران آمداین چتر برای من بزرگ استوقتی تو نیستییادم باشد چتر کوچکی بردارم3....ای کاش در ابهام آن سوی پل شکستهسایه ای از دورآرام تا وهم تاریک کوچهگام برمی داشت4....ساعتم هنوزدر آخرین لحظه های پر اضطراب شب چشم به هیچ دوخته استو سال هاست  پلک نمی زند5.....و برف به یاد تو می باردباد سرد پاییزیپیچیده در دکه گلفروشی پل پارک ویتا پیاده به سوی ونکاین راه راخاطره ی ازلی از یاد نخواهد برد

برچسب: پارک وی,پارک وی فیلم کامل,پارک ویکتوریا یونان, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:55

دانلود سه تار.... چه بسیار ستاره ها در آسمانو من چشم بر راه یک نسیمیک افقو لحظه ای که چشمه ی صدای توبجوشد از آسمان این دل  گرفته امدر انتظار یک اتفاق ساده امکه  ابر ببارد بر این چتر بسته امکجاست هیاهوی لبخند سرخ فام توو آبی چشم های بی کران آسمان

برچسب: سه تار,سه تار نوازی,سه تار ذوالفنون, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:55

در انتهای شبدو استکان چای و یک کتاب شعرو ریزش صدای توبر انحنای لحظه های بی قرارآگر چنین شودتمام واژگان خسته و فسرده امبه رنگ صبحدم و چشم های پر فسون آرزوکنار آتش جنون و تا افقخنده های سرخ سرخو درد سالهای بی فروغچه زود یادشان می رود

برچسب: آرزو,آرزوهای بزرگ,آرزو چت, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:55

آن قدر نیامدی که زمستان آمد و  درختان به خواب رفتندخورشید قهر کرد و پشت کوه پنهان شدآن قدر نیامدی که برگ درختان  به دست باد وحشیبر زمین ریختند و زیر پای عابران خستهآن قدر نیامدی که پرستوهای مهاجراز این دیار و مرز و بوم رفتنداکنون لحظه های بی شمار این همه نیامدنت رابه حساب کدام واژه های سرگردان بگذارمتا دل جمله هایم نشکند، اشک نریزندآن قدر نیامدی که دیگر یادم نیستخورشید از غرب به شرق یا باد از شرق به غرب می وزد

برچسب: نیامدی,نیامدین موسی اف,نیامدین, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:54


امروز، غمگینم

غمگین

می دانی چرا؟

یادت هست آرین؟

و چه دردها کشید طفلک

زندگی را تاب نیاورد 

رفت. 

لبخند را و نسیم را فراموش کرد و رفت. 

می دانست  زیستن به این همه رنجش نمی ارزد.

 به این همه دردش 

آه...

در سر گریستنی دارم حزین

در جانم ابری است کدر

هر که می رود

من در این جا

جانم فشرده می شود

او پایان گرفت

 من به پایان خویش می نگرم

برچسب: مرگ,مرگ فروشنده,مرگ بر آمریکا, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:54

آی غایب همیشه حاضر لحظه های خسته ی منپای دلم  از نبودنت تاول می زند در این کویر و آب جوی های جاری در سال های خالی از صداتیره می شود  بسان چشم های خفته در غبارکاش روزی ، ساعتی، لحظه ای نسیم می وزیدبوی ترا در  سرزمین غریب مصر  تا رود نیلبر دست های لرزان یک جان انتظاریا چون گل شقایق  پنجره ی چشم های توگل می دمید تا صبح یک دیدار  صبحگاهیادم نمی رود شام آخر و اندوه رفتن اتدر انتهای کوچه ی تاریک مه گرفته اماین آخرین تصویری است که تکرار می شودپایان نمی گیری و  من در یاد روزهای سرد پاییزم

برچسب: شام آخر,شام آخر فیلم,شام آخر داوینچی, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 14:54

صفحه بندی